تبليغاتX
صدای پشت دیوار شنیدنی است
پنجشنبه هفتم آذر 1387
دو راهی بدون پل هوایی...

فرض کنید یک شب خسته و کوفته از سر کار بر می گردید خونه و وقتی در یخچال رو باز می کنید متوجه میشید که یخچالتون از لحاظ سفیدی با یخچال های قطب شمال فرقی نمی کنه!!! تصمیم می گیرید بیخیال قضیه بشید اما وقتی متوجه وخامت اوضاع میشید که معده محترم تحت تاثیر عوامل بیولوژیکی در می یابد که ساعاتی است عمل بلع صورت نگرفته و مبادرت به آگاه سازی شما به زبان قار و قور که زبان صفر و یک از لحاظ اهمیت بعد از آن قرار می گیرد، می کند. اونوقت متوجه میشید که از ظهر تا حالا کلی جون کندی و هیچی هم نخوردی. تازه ردیابت کار میفتد و کل خونه رو زیر و رو می کنی. بعد از کلی کند و کاو و تلاش و کوشش و استفاده از سرور های پیشرفته دو تا غذا پیدا می کنی... یکی چلو مرغ که ترتیب مرغ هاشونو امروز ظهر دادی و یکی دیگه خوراک نخود یخ زده که از دیشب مونده و جنابعالی تصمیم به مدفون کردنش در پستو های فریزر می گیری. حالا چرا؟ خودتم نمی دونی!!!

مزدد می مونی که چیکار کنی و به خودت می قبولونی که باید از این دو تا یکی رو انتخاب کنی و به راه سوم می گی حال ندارم!!! مثلا می دونی که یه پیتزا فروشی سر کوچتون هست ولی امکان نداره که به پای مبارک فشار بیاری یا سر کیسه رو یه کم شل کنی بری یه پیتزا بگیری کوفت کنی.

خلاصه بعد از کلی تفکر و تعقل و تعلم و خر یا خط (به مناسبت هفته بزرگداشت خر از به کار بردن واژه شیر معذوریم) و ۱۰ و ۲۰ و ۳۰ و ۴۰ و تخم مرغ شانسی و غیره و غیره و غیره متوجه میشی که برنج بدون مرغ اصلا حال نمیده و بدون تفکر به عواقب کار ظاهر خشگل نخود گولت می زنه و تصمیم می گیری گرمش کنی و یه کم مخلفات بهش اضافه کنی و نوش جان کنی.

بعد از انجام عملیات پخت و پز دولپی شروع به خوردن نخود می کنی خیلی ریلکس قابلمه رو گذاشتی رو شلوارت و داری یه فیلم عاشقانه هم می بینی و اصلا نمی فهمی چیکار می کنی. به خودت میای تا قابلمه رو سوراخ کردی و به شلوارت رسیدی. تازه می فهمی که سیر شدی!

می ری که کپه مرگتو بعد  از n ساعت جون کندن بذاری که اواسط شب یک سری احساسات غریبی به شما دست می دهد و به دنبال آن نیروی جاذبه شدیدی شما را به دستشویی یا به قول این غرب زده ها توالت می کشاند. پس از وقوع واکنش های شیمیایی و هسته ای شما تصمیم می گیرید برگردید و ادامه کپه مرگتان را بگذارید که دوباره آن احساس غریب به سراغ شما آمده و باز هم جاذبه کار خود را می کند. در راه به این فکر می کنید که روی دست نیوتون زده و قانون جاذبه دستشویی را ابداع کنید که در آستانه در با فرمول مشکل پیدا کرده و احساس می کنید نیاز مبرمی به ماسک ضد رادیواکتیو دارید! هر جوری شده وارد می شوید و درحین وقوع فعل و انفعالات خودتان را به باد ناسزا می گیرید و می گویید ای کاش همون برنج رو خورده بودم. (که البته برنج هم به جهت قرار داشتن در دمای توپ بیرون از یخچال و به خاطر معضل بیکاری حشرات و میکروب های موذی و در راستای یافتن شغل و سیر کردن شکم زن و بچه به برنج بدبخت هجوم آورده که در صورت خورده شدن توسط شما معلوم نبود چه می شد...)

و به همین منوال داستان ادامه دارد که پس از 2 ساعت این احساس غریب تبدیل به احساسی آشنا شده و شما در ساعت 3:15 بامداد همسایه بیچاره را بیدار می کنید و از او می خواهید که شما را به بیمارستان انتقال دهد و آن مفلوک را پتو و بالشت زیر بغل در ماشین می چپانید تا شما را برساند.

در راه بیمارستان چشمتان به تابلوی خاموش پیتزا فروشی سر کوچه می افتد و تازه می فهمید چه غلطی کرده اید و به خودتان می گویید : کاش اومده بودم یه پیتزا گرفته بودم!!!

نتایج اخلاقی:

  • خونتون جایی نباشه که سر کوچش پیتزا فروشی داره!!!
  • اگر در منزل شما نصفه شب به صدا در آمد آن را باز نکنید.
  • از مصرف بی رویه نخود در جهت پاکیزه ماندن هوای شهر خوداری کنید.
  • سعی نکنید رو دست نیوتون بزنید؛ اون خودش این کارست!!!!!!!!
  • به احساسات غریب خود احترام بگذارید...

با تشکر                          

نابغه قرن                        

[+] به نبوغنابغه قرن در 20:32 | | قالب بلاگفا
پنجشنبه هفتم آذر 1387
باز می گردیم
و پس از مدت ها به نت بازگشتیم. در جهتی نو گام خواهیم برداشت...

[+] به نبوغنابغه قرن در 18:27 | | قالب بلاگفا
Template Design by Ali Lafzi Ghazi ::Tarah.somee.com
صدای پشت دیوار شنیدنی است
Copyright © 2007 By SHERMAN http://ng843.blogfa.com ALL right reserved RSS
قالب بلاگفا دانلود پسر اینترنتی صدای پشت دیوار شنیدنی است
چنین گفت زرتشت چنین گفت زرتشت by فردریش ویلهلم نیچه

My review

نوشته فوق العاده قوی داره. کتاب جالبیه.

View all my reviews.