یه صدایی میاد مگه نه؟
آره آره همون جاست.
فکر می کنی کیه؟
تاپ تاپ! تاپ تاپ! تاپ تاپ!!!
هنوزم ادامه داره.
یعنی کی اون جاست؟
هی داره در می زنه.
همیشه صداشو می شنوم.
همیشه باهامه.
اما یه وقتایی حواسم بهش نیست.
وقتی حواسم بهشه ارومم.
و وقتی حواسم بهش نیست و بعد یادم میاد حتما یه کار بدی کردم.
اون موقع است که شلوغ کاری می کنه.
شاید یکیه که هر ثانیه داره بهم هشدار میده.
و از این که کار بدی کنم ناراحت میشه یا شاید هم با تند زدنش دوام می کنه.
اون چقدر مهربونه!
یعنی کی می تونه باشه؟

سلام ولنتاینتون مبارک! می دونم یه کم دیره ولی باید ببخشید آخه دیروز اصلا حوصله آپ کردن نداشتم. می دونید چرا؟ آلان براتون میگم . هول و هوش ساعت ۱ ظهر بود که رسیدم خونه و ناهار خوردم. بعد نشستم یه گوشه و شروع کردم به فکر کردن. یهو داد زدم "حالا کی ولنتاین به من کادو بده؟ من به کی کادو بدم؟ "عذا گرفته بودم . نه رو حساب چیزی رو حساب این که امروز بهم خوش نخواهد گذشت. رفتم پشت کامپیوتر و بازی دسپرادوس رو باز کردم که از هر چه بگذری سخن دوست خوش تر است. (آخه یکی نیست بگه دختر تو درس و مدرسه نداری؟)
بعد از کلی ضد حال تو بازی و در حساس ترین قسمت بازی زنگ در به صدا در اومد. دوست دخترم بود. (قابل توجه اونایی که توجه نکردن بنده دخترم) قرار بود با هم شام بریم بیرون. آخه چند روز پیش تو مسابقه شطرنج اول شده بودم گفتم با یه تیر دو نشون بزنم " جهنم ضرر پول شام خودم حساب می کنم" خلاصه بعد از کلی کل کل با همدیگه از اتاق رفتم بیرون که سر و شکلمو درست کنم که بریم برگشتم .
روی میز یک عدد بسته کادو پیچ شده دیدم. (ذوق مرگی مفرط) احساساتو حال کنین -- قوربونت برم مرسی عزیزم ولنتاینت مبارک. وای چقدر خوشکله؟ حالا این کدوم وریه؟خلاصه بعد از کلی ور رفتن با عروسک و فهمیدن اینکه کدوم وریه حاضر شدیم و رفتیم. یه گشتی زدیم و بعد هم رستوران. جاتون خال عین دو تا کفتره ضایع نشته بودیم میون یه عالمه کبوتره عاشق. پارازیت خالص بودیم اون وسط. فکر کنید میون اون همه دختر و پسر من و دوستم هم نشسته بودیم. خلاصه تا خرخره خوردیم و بلند شدیم رفتیم.
ساعت ۲۱:۴۸ دقیقه شب. همراه زنگ خورد.
نوشته کالر آیدی: مامان برداشتن گوشی و . . .
- کجایی تو دختر تا این موقع. مگه قرار نبود زود بیای خونه. چرا انقدر دیر کردی ها؟
- خب مامانی اومده بودیم شام بخوریم عصرونه که نبود.
- هرچی باید زود میومدی خونه. همیم الان می دویی میای فهمیدی.
- باشه مامان حتما. خداحافظ.
- خداحافظ.
در همین مسیر بود ک انبوهی از متلکها بارمان شد.- چه عاشقایی!
- ما دو تاییم شما چند تایین؟
-(یک عدد ماچ)
-شما اگر کسی رو ندارین ما هم میایم ها.
- ...
که اگر بخوام همه رو بنویسم خسته می شین خلاصه با کلی بار و بندیل که قبلش خریده بودیم اومدیم خونه و بنده آنلاین شدم و تا تونستم چتیدم. یه دوست خیلی باحال هم پیدا کردم که جا داره همین جا ازش تشکر کنم.
تینا جون خیلی گلی خیلی دوست دارم. ممنون.
و جا داره از بهترین دوستم (همون که رفتیم شام) تشکر کنم. هم به
خاطر هدیه اش و هم به خاطر صمیمیتش.
خب امیدوارم بفهمید که حقیقت ته خیاره. اما دانمارکیش توی همون ته
خیارشه. خیلی فک زدم می دونم.
خوشحال باش...بابای
در فرهنگ اصيل ايران باستان پنچ جشن با اهميت وجود دارد كه عبارتند از: نوروز، مهرگان، تيرگان، يلدا و سده. در تقويم ايران باستان كه كوروش كبير ايجاد كرده بود، هر روز از ماه داراي نامي است و روز شانزدهم هر ماه روز مهر نام دارد. در هر ماه مردم روزي را كه نامش با نام ماه يكي مي شد ، جشن مي گرفتندو آن روز را گرامي مي داشتند. روز مهر از ماه مهر ، روز جشن مهرگان نام دارد.
مهر در معني لغوي، مهر، محبت و پيوستن معنا دارد و مهرگان نزد برخي اقوام كهن ايراني از نوروز نيز مهمتر بود و دلايل اين اهميت، منسوب بودن مهرگان به الهه مهر (ميترا) بود، كه فرشته مهر و دوستي و عهد و پيمان و مظهر نور و روشنايي بود. و آنچنان تقدسي نزد آريايي ها داشت كه كيش پرستش مهر بوجود آمد و از ايران به بابِل و سپس به اروپا رفت و آيين ميترايسم شكل گرفت كه منجر به شكل گيري برخي از طرق عرفاني شد. و در نهايت يكي از سرچشمه هاي مهم مسيحيت گرديد.
به عید میترا "بغ" نیز می گفتند چرا که "بغ" به معنی خداوند است و بعد ها به میترا تبدیل شده است. جالب است بدانید پایتخت کشور عراق که بغداد نام دارد، یک اسم کاملا پارسی است به معنای خداوند!
مهر در انديشه هاي كهن واسطه ميان فروغ ازلي و فروغ پديد آمده (آفريدگار و آفريدگان) بود و چون مظهر نور بود، به مفهوم خورشيد نيز به كار مي رفت. مهر حامي صلح و صفا و ضامن عهد و پيمان و همچنين نگهبان كشتزارها و كاشتها و پاسدار مردم و بخشنده آرامش به سرزمين ايران بود.
در دوران تسلط آيين زرتشت با اهميت يافتن مقام اهورامزدا و عموميت يافتن آيين يكتا پرستي از مقام مهر به تدريج كاسته شد و از آن پس مهر تنها به عنوان فرشته اي بلند پايه ستايش مي شد و به ايزد مهر مشهور شد. و مقام او بر بالاي كوه البرز تصور مي شد كه بر گردونه 4 اسبه خويش از كوه خاور به باختر مي شتافت. و جهان را سرشار از نور و روشنايي و بركت مي ساخت.
مهرگان روز بزرگداشت ايزد مهر بود و اين جشن ملي در سراسر ايران با شكوه و جلال خاصي برگزار مي شد.
روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان مهر بیفزا اي نگارِ مهر چهرِ مهربان
گذشته از عقايد مذهبي قدرتمندي كه در پس اين گونه جشن ها نهفته است، يك پيشينه تاريخي و پس زمينه فرهنگي نيز پشتوانه آن است.
ايرانيان در طول تاريخ خود راه درازی را پيموده اند، هم در اين راه شكل گرفته اند و هم به اين راه شكل داده اند. اين شكل و شمايل نه چندان مايه فخر و مباهات است و نه چندان مايه سر شكستگي و خواري. هر چه هست تاريخ ملتي است كه ساختار رواني و اجتماعي ويژه خود را دارد. تاريخ ملت ما با آيين مناسكي عجين شده است كه به زندگي انسان ايراني در طي قرون متمادي معنا بخشيده اند و اصولا از كاركردهاي اسطوره ها هويت بخشي و معنا دادن به زندگي است. زبان اسطوره زبان راز و رمز است. ذهن انسان را از ظاهر به باطن معطوف مي كند و از گذشته به حال و از حال به آينده توجه مي دهد. گويي بيانگر آمال، آرزوها و آرمان هاي يك قوم است. اسطوره ها غايت آرزوهاي اقوام را تعريف مي كنند و به زندگي جهت مي بخشند.
ياد آوري اين جشن ها مي تواند تا حدودي معرفت به خود را سبب شود، به خصوص براي ملتي كه ريشه در ژرفا دارد.
در همه اعياد و مناسك ايران باستان انديشه و تفكري جاري و ساري است كه به اين جشن ها رنگ و بوي معنوي عجيبي مي بخشد. آيين ها و مناسبت ها همه نمادي از حركت هايي در تاريخ قوم ايراني است. كه در ادبيات اين قوم نيز تجلي يافته است.
مثلا تيرگان سالروز حركت تاريخي آرش كمانگير است بر عليه ظلم و جور حاكم. حركت او يك حركت چند بعدي به معناي كامل است كه در قالب اسطوره و شعر هم به آن پرداخته شده است.
وقتی از یه معتاد می پرسی چرا معتاد شدی؟ سرشو میندازه پایین و میگه مشکل داشتم. و وقتی بهش میگی جواب خدا رو چی می خوای بدی بدبخت؟ میگه خدا خودش می دونه برای چی این کارو کردم. یکی نیست بهش بگه اخه بدبخته بیچاره ی فلک زده خدا راه داده چاه هم داده. مشکل داری یا باید باهاش مبارزه کنی و از راهش بری یا می تونی ازش فرار کنی. اما هر چی فرار می کنی میبینی بیشتر بهت نزدیک شده و یهو میبینی توی همون چاهی افتادی که داشتی ازش فرار می کردی.
البته این یه نمونه بود. یکی رو میبینی از این که زیادی بی مشکله و هیچ دلبستگی نداره دست به این کار می زنه. یکی هم فقط برای تجربه و ...
کاش می شد در مقابل این خواسته های مذخرف فریاد زد نه و ای کاش می شد برای همدیگه اراده ای از جنس پولاد بسازیم. و کادو تولد به هم هدیه بدیم. کاش می شد باور کرد که میشه با هم از پس این دیو سیاه بر بیاییم.
دوست نداشتم اولین مطلب وبلاگمو این موضوع باشه. چند وقته دارم روی این موضوع کار می کنم و انقدر فکرمو مشغول کرده که نتونستم این جا ننویسمش. اطلاعات رو جمع کردم و دارم راجع به این موضوع نظر جمع می کنم. اگر برات مقدوره تو هم نظرتو راجع به اعتیاد برام بذار. بگو راجع بهش چی فکر می کنی و ... ؟ هر چی که دلت خواست. نابغه قرن ممنونت میشه.

خوشحال باش...بابای
خب حالا از شوخی گذشته برای این که این وبلاگ آچار فرانسه یه کم پا بگیره لازمه شما رو هم یه کم زحمت بدم. لطفا انتقادات و پیشنهادات خود را به صندوق پستی که زیاد هم زحمت نداره و با یه کلیک موس ردیف میشه بفرستید. هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم!
امیدوارم از مطالب اول وبلاگم خوشتون بیاد.

خوشحال باش... بابای




چنین گفت زرتشت by فردریش ویلهلم نیچه